صدای خاطره‌انگیز نسل‌ها

بعضی صداها فقط شنیده نمی‌شوند‌؛ در حافظه جمعی یك ملت زندگی می‌كنند. سال‌ها در لحظه‌های خلوت شبانه، در سكوت اتاق‌ها، در مسیرهای طولانی جاده و در شب‌هایی كه رادیو همچنان همدم بسیاری از خانه‌هاست، شنیده و آرام‌آرام بخشی از زندگی روزمره آدم‌ها می‌شوند. صدای بهروز رضوی از همین جنس بود‌؛ صدایی آرام، نجیب و خوش‌آهنگ كه كلمات را نه‌فقط می‌خواند، بلكه به آنها جان می‌بخشید.

1405/03/30
|
10:52

راوی شب‌های كتاب
به گزارش روابط عمومی معاونت صدا، در میان بخش‌های مختلف كارنامه حرفه‌ای او، نام برنامه «كتاب شب» بیش از هر چیز با صدای رضوی پیوند خورده است. سال‌ها شب‌های رادیو با روایت او از داستان‌ها و متون ادبی همراه بود و بسیاری از علاقه‌مندان ادبیات، نخستین مواجهه شنیداری خود با آثار ادبی ایران و جهان را از همین برنامه تجربه كردند. روایت مجموعه مستند «ایران» به كارگردانی زنده‌یاد حمید مجتهدی، از‌جمله آثاری است كه در آن صدای او در كنار تصاویر طبیعت و تاریخ این سرزمین قرار گرفت و سال‌ها همراه مخاطبان بود‌؛ صدایی كه با وقار و طمأنینه، جغرافیا و فرهنگ ایران را روایت می‌كرد. او در كنار گویندگی، در سینما و تلویزیون نیز تجربه‌هایی داشت و در آثاری چون محموله، رد پایی بر شن، یك‌بار برای همیشه، آبادانی‌ها، نجات‌یافتگان و شانس زندگی مقابل دوربین رفت. با این حال، برای بسیاری از مخاطبان، تصویر اصلی از بهروز رضوی همان مردی است كه پشت میكروفن می‌نشست و با دقتی شاعرانه كلمات را ادا می‌كرد. پیوند او با ادبیات تنها در حد خوانش متون باقی نماند. رضوی خود نیز دستی در شعر و ترانه داشت و برخی از همكارانش او را «شاعری در لباس گوینده» می‌دانستند‌.

صدایی كه از دانش و نجابت می‌آمد
فرهنگ جولایی، تهیه‌كننده رادیو و تلویزیون، وقتی از بهروز رضوی سخن می‌گوید، بیش از هر چیز بر پیوند عمیق صدای او با ادبیات تأكید دارد. او در بیان راز ماندگاری صدای رضوی به جام‌جم می‌گوید: بهروز شانس داشتن یك صدای ویژه با ریتمی منحصربه‌فرد را داشت كه باعث می‌شد كلامش تأثیرگذاری دوچندانی داشته باشد‌ اما آنچه او را صاحب‌ شناسنامه كرد، سواد ادبی و اشراف بی‌نظیرش بر شعر و متون كهن فارسی بود. تركیب این دانش عمیق با آن صدای استثنایی، به آثار او جذابیتی صدچندان می‌بخشید‌؛ او دقیقا می‌دانست كجا مكث كند و تكیه‌های كلامی را كجا بگذارد تا حق مطلب ادا شود. وقتی از پیشینه این تسلط می‌پرسم، جولایی ریشه آن را در ذات و كودكی رضوی می‌داند و می‌گوید: این عشق به شعر و ادب از همان دوران دبستان در وجود او بود. بهروز از كودكی به شعرخوانی علاقه‌مند بود و این هنر در جانش ریشه داشت، نه این‌كه بعدها آن را آموخته باشد. او از میراث اخلاقی رضوی برای نسل جوان چنین یاد می‌كند: تعامل او با همه، به‌ویژه جوان‌ترها، عالی بود. در تمام سال‌هایی كه آموزش می‌داد، فقط دانش و اطلاعاتش را منتقل نمی‌كرد‌؛ بلكه ادب، متانت و اخلاق درست حرفه‌ای را به شاگردانش می‌آموخت. او مجموعه‌ای از سواد، تكنیك و اخلاق بود كه مجموعا «بهروز رضوی بی‌همتا» را می‌ساخت. لحن جولایی وقتی به خاطرات مشترك‌شان می‌رسد، آرام و اندوهگین می‌شود: ما 20 سال با هم برنامه داشتیم‌؛ از سفرهای مشترك گرفته تا برنامه «یكشنبه سبز» كه درباره محیط‌زیست بود. ما با هم كار نكردیم، بلكه در كنار هم زندگی كردیم. لحظه به لحظه همكاری با او برای من خاطره است و حالا جای خالی او حس می‌شود. او از روزهای آخر بیماری نیز چنین می‌گوید: در آن دیدار به سختی صحبت می‌كرد اما همچنان امیدوار بود. به او می‌گفتم بهروز جان زودتر بلند شو تا دوباره با هم قدم بزنیم و او با همان روحیه خاصش می‌گفت: «مثل این‌كه تنبل شده‌ام».
محبت دوستان و همكاران این زنده‌یاد نشان‌می‌دهد صدای بهروز رضوی خاموش شده اما در حافظه شنیداری این سرزمین، همچنان جاری خواهد ماند‌؛ در هر شبی كه رادیو روشن می‌شود و مخاطبی چشم می‌بندد تا به كلمه گوش بسپارد.

دسترسی سریع