کد مطلب : 42
تعداد دفعات بازدید : 494

عنوان خبر :

سیاست های خبری سازمان صداوسیما(بخش اول)

تاريخ ارسال خبر : چهارشنبه 24 مهر 87

 

سیاست های خبری سازمان صداوسیما(بخش اول)

 

برنامه گفت و گوی روز رادیو گفت و گو با حضور دکتر فیاض زاهد، دکتر حسن عابدینی و دکتر پیمان جبلی به بررسی سیاست های خبری سازمان صداوسیما- روش های پوشش خبرهای مختلف داخلی و خارجی آنها پرداخت، آنچه می خوانید گزارشی از این گفت و گو است.

 

• درباره سیاست های خبری صداوسیما و روش هایی که دنبال می کند، چه دیدگاهی دارید؟

عابدینی: در همه رسانه ها اعم از نوشتاری، شنیداری و تصویری ،  هر بنگاه خبری دارای یک style book  است که مرام نامه و خط مشی  رسانه در قبال نحوه گزینش و چینش اخبار و ارائه رویدادهایی که اتفاق می افتد را برای کسانی که در فرآیند گردآوری و تدوین و پخش خبر در همه رسانه ها فعال هستند مشخص می کند و رسانه های دولتی و غیردولتی ملزم هستند که آن مرام نامه را رعایت کنند. مرام نامه بی بی سی که به فارسی ترجمه شده بیش از 250 صفحه است و در مورد همه موضوعات دیدگاهها را به صورت مشخص بیان می کرد .

در رسانه ها مرام نامه به این شیوه شکل می گیرد که برآیندی از یک مثلثی است که یک ضلع آن مخاطبان هستند یعنی هر رسانه ای اول باید جانب مخاطب را بگیرد  و مخاطب سنجی کند. رسانه هایی که نقش سرگرم کننده دارند به این مسئله بیشتر توجه می کنند. یک ضلع دیگری از آن مسئله ای است که برآیندش منتج به style book می شود و بحث مربوط به دیدگاه رسانه هاست، به عنوان مثال رسانه ای که وابسته به آقای مورداک هست «فاکس» نمی تواند از همان سیاستی که سی ان ان یا بنگاه عظیم ترنر یا سایر رسانه ها دنبال می کنند، پیروی کند.

ضلع سوم نقش آفرینی کسانی هستند که آگهی می دهند یا support مالی می کنند یا سهام دار آن رسانه هستند، پس این سه برای هر رسانه ای ضلع نقش آفرین هستند.

کشورهای جهان سوم و از جمله رسانه ملی ما بیشتر وابسته به نظام و به گونه ای وابسته به دولت نه به عنوان قوه اجرایی بلکه به عنوان نظام است و سیاست هایی که دنبال می کند در این چارچوب و کمتر وابسته به آگهی دهندگان و وابسته به جریان سیاسی خاصی نمی تواند باشد. باید در این چارچوب سیاست خودش را در نظر بگیرد. اما اینکه آیا یک مرام نامه سیاسی مشخصی برای صداوسیمای ما وجود دارد به نظر من حدود 5 – 6 سال است که گام هایی برداشته شده که به عنوان افق رسانه گفته می شود.

 این افق رسانه همان مرام نامه ای است که نحوه پوشش رویدادها و موضوعات خبری و غیرخبری ، تولیدی، ضبطی  و زنده بر اساس آن پیگیری می شد، البته این در ابتدای راه است، یک رسانه ای مثل بی بی سی که 60 -70 سال سابقه کار دارد  خیلی فرق می کند با رسانه ای که خیلی از زمان حرفه ای اش نگذشته است.

 گاهی اوقات یک اشتباهی که می شود این است که  ما یک رسانه ملی را با یک رسانه بین المللی می سنجیم و بعد می گوییم چرا  این کار را کرد. این در صورتی است که من اعتقادم این است که شما الجزیره را با تلویزیون قطر نمی سنجید که چرا مثلا 5 ساعت ارتباط زنده راجع به این موضوع داشت ولی شبکه 1 ایران آن را نداشت. به این دلیل که اساسا نوع تفکر حاکم بر الجزیره و العربیه یا سی ان ان یا بی بی سی با یک شبکه ملی متفاوت است. شما در شبکه 4 بی بی سی هم که به عنوان شبکه داخلی تلقی می شود  سیاست هایی که اعمال می کند متفاوت است از word service که جنبه بین المللی دارد.

دکتر زاهد: صدا و سیمای ایران با یک پارادوکس بنیادی روبرو است و از ابتدای تشکیل درگیر این مولفه است. دکتر عابدینی به درستی فرمودند که ما نمی توانیم که صداوسیما را با یک شبکه ای که بین المللی است مقایسه کنیم اما مشکل اینجاست که صداوسیما از یک طرف یک رسالت ملی برای خودش قائل است آنهم در کشوری که پهنه جغرافیایی گسترده ای را شامل می شود شما پنج شش کشور اروپایی را جمع کنید از نظر جغرافیایی به اندازه ایران می شوند و این کشور در درون خود  یک تفاوت های عمده ای دارد یعنی از نظر اقلیمی و قومی و مذهبی بسیار متفاوت است. مخصوصا در مناطق مرزی  آداب و سنن فرهنگی متفاوتی دارد. شما اگر بروید بریتانیا، نیوکاسل، منچستر یک فرهنگی عمومی مشترک وجود دارد و این تفاوت ها کار رسانه را سخت می کند وقتی رسانه می خواهد یک پیام جهان شمول بدهد متفاوت می شود آن نقطه هدفگیری اش با رسانه ای که می خواهد پیام به مخاطب داخلی اش بدهد. البته صداوسیما به نظر می رسد با ایجاد شبکه های مختلف تقسیم کار کرده. معلوم است که مسئولین صداوسیما پس از 30 سال تجربه و خطا به این نتیجه رسیده اند که با همه به یک زبان صحبت کنند. مثلا شبکه العالم که مخاطبش بیشتر جهان
اسلام را هدف می گیرد خیلی باید متفاوت باشد با press TV که امروزه دارد دنیای انگلیسی زبان را مورد خطاب قرار می دهد و نوع فضاسازی اش با آگاهی انتخاب می شود. حالا اینکه چقدر موفق است یا نیست بحث دیگری است. وقتی صداوسیما را به عنوان یک رسانه خطاب می کنید شما در سرویس بین المللی مثلا در داستان ملوان های انگلیسی که در ایران پیش آمد. در موقع دستگیری دوربین با نیروهای ایرانی بود،ولی اولین سوالی که در روزنامه گاردین مطرح شد این بود که آیا همیشه نیروهای نظامی ایرانی زمان عملیات دوربین با خود دارند؟ این خودش صحبت طبیعی بودن ماجرا را زیر سوال می برد.

 شما می دانید آنها روی موضوع جنگ روانی و تأثیر غیرمستقیم روی مخاطب کار کردند. اما موضوعی که آنقدر در انگلستان تأثیر منفی گذاشت که روزنامه ایندیپندنت با اینکه چپ و منتقد است، پشت تونی بلر قرار گرفت؛ تصویر مصاحبه با سربازان است.

 امکان دارد صداوسیما بگوید من این کار را نکردم و مسئولین امنیتی گفتند باید این کار را بکنید، برداشتشان این بوده که در بریتانیا مردم نسبت به جان سربازانشان نگران بودند پس ما می آییم با اینها گفتگو می کنیم و آنها می گویند ما اشتباه کردیم، وارد فضای آبی ایران شدیم و از آنها عذرخواهی می کنیم؛  این یک تصویر است و تصویری هم که تلویزیون ایران نشان داد این بود که آنها داشتند پینگ پنگ بازی می کردند تأثیری که این دو پیام می گذارد روی مخاطب خارجی اول آنها را به شوروی می برد، دقیقا در بریتانیا تأثیری که داشت آنها را یاد دوران استالین می انداخت.

 ما می دانیم ایرانی ها چه فرهنگی داریم بعد هم دیدیم که  آنها را بردیم در کاخ ریاست جمهوری و رئیس جمهور از آنها خداحافظی کرد که این کار هم در دنیا عجیب است. اما تأثیری که پینگ پنگ می گذارد با توجه به اینکه کلام ندارد بسیار بالاتر است به خاطر اینکه شما به مخاطب چیزی نمی گویید ولی نشان می دهید که دارد زندگیش را می کند و راحتی و آسایش دارد. این جز  آن مواردی است که صداوسیما با توجه به اینکه سازمان عریض و طویلی است، اعتبار گسترده ای که چه خودش به دست می آورد چه دولت به او اختصاص می دهد، آن رسالتی است که ما از آن می خواهیم، اینکه وظیفه ای داری و آن این است که صدا  و سیما با رادیو تلویزیون شاهنشاهی و صداوسیمای عربستان متفاوت است، صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران مانیفستی دارد، جزء مواردی که من یادداشت کردم یکی داشتن مانیفست است، یعنی با یک ایدئولوژیستی صداوسیمای ایران به جهان نگاه می کند و خیلی متفاوت است با رادیوتلویزیونی که مدعی است سکولار و عرضی نگر است و تمام اولویتهاش منافع ملی کشور خودش است ولی ما منافع ملی مان کشورمان هدف است اما ما یک منافع ملی گسترده تری داریم که این کار رادیو و تلویزیون ما را در ایجاد رابطه و یک پیوند مطلوب با مخاطبش تخصصی تر  و سنگین تر می کند اما در مجموع در این بخش بگویم که یک اتفاقی دارد در این سالها در رادیوتلویزیون می افتد، این کاملا بی انصافی است که اگر ما بیایم و کاملا خط کشی کنیم و بگوییم صدا و سیما ایران کاملا ایدئولوژیک هست و کاملا نگاهش نسبت به منافع ملی توجیه شده نیست و مخاطب جهانی اش را نمی شناسد ، مخاطب مسلمانش را نمی شناسد ، مخاطب داخلیش را نمی شناسد نه به نظر می آید صداوسیما دارد یاد می گیرد. شاید علتش هم این است که نسلی که تربیت کرده الان به بار نشسته، اول انقلاب ما آن حجم متخصصی که انقلاب را باور داشت را نداشتیم ولی حالا به اندازه کافی آدم تربیت کرده،  دانشکده دارد  آدم به مأموریت های خارجی فرستاده و این ها دنیا را دیدند- مدیران ما جهان را دیدند تجربه ها را دیدند.

دکتر جبلی: بحث مرام نامه و آیین نامه یکی از چیزهایی است که در طول تاریخ در رسانه ها تبدیل به یک گره و دست انداز و یک توجیه بوده  تا هر وقت دچار مشکل می شویم ، نمی خواهیم کاری را انجام بدهیم و یا ناموفق هستیم در انجام کاری که در سیاست مرام نامه ها ناموفق هستیم بلافاصله تقصیر را گردن مرام نامه می اندازیم و به اشکال مختلف بی زبانتر از بخش نامه ها پیدا نمی کنیم. من اعتقاد دارم به این نکته که بخشنامه ها مقصر نیستند و مرام نامه ها در رسانه های داخلی هیچ وقت ما را منع نکردند که به سمت حرفه ای شدن حرکت نکنیم. البته نقص هایی وجود دارد که  باید اصلاح شود. اگر بنا باشد کار حرفه ای انجام بشود و اگر بنا باشد ما به دو عنصر اساسی در رسانه (هدف و مخاطب) توجه داشته باشیم که احتیاج به تخصصی ندارد هر کسی می تواند متوجه شود که رسانه دو تا عنصر مهم را دنبال می کند.  هر سازمان و رسانه ای با تشکیلات عریض و طویل بودجه ها و هزینه هایی که دارد بی جهت و بی هدف نیست و هر رسانه ای با روش ها و اشکال خاص خودش این هدف را محقق می کند.

 ممکن است ما در برخی از موارد دیده باشیم که رسانه ملی ما از روش تحلیل مستقیم بسیار چکشی استفاده می کند که به هدفش برسد که فرض کنیم این تحلیل اینگونه است و ممکن است در همین سازمان با یک روش جذاب و حرفه ای در چینش اخبار که در بسیاری از کشورهای حرفه ای هست عمل کنیم. نکته دوم بحث مخاطب است که هر چقدر هدف را ترسیم کرده باشیم واضح کرده باشیم مشخص باشد که می خواهیم چیکار کنیم ولی مخاطب نداشته باشیم آیین نامه و مرام نامه و سیاستگذاری به درد نمی خورد. تلویزیون و رادیو طبیعت خاص خودش را دارد و مخاطب خودش را به هر قیمتی که شده باید به دست بیاورد یعنی یک نفر که به مخاطب رسانه اضافه شود یعنی موفقیت و اگر یک نفر کم بشود یعنی شکست. نکته اصلی این است آیین نامه موجود باید به روز شوند، تخصصی تر شوند و از تجربیات جاهای دیگر استفاده شود تجربه خودم این است که این آیین نامه ها بی گناهند و  تقصیر ندارند.

من تقصیر را جای دیگری می اندازم و آن عدم جدیت در تربیت نیروی حرفه ای است. یعنی اگر ما نیروی حرفه ای داشته باشیم  این نیروی حرفه ای بخشنامه و مرام نام می نویسد و اجرا می کند اما هر چقدر ما مرام نامه حرفه ای داشته باشیم اما نیروی حرفه ای و تربیت نیروی حرفه ای را جدی نگرفته باشیم هیچ کدام از این مرام نامه ها قابل اجرا نیست. به همین خاطر است که در مواردی که در نمونه های تجربه های خبری صداوسیما درخشان است خوشبختانه، از این لحاظ که افراد وجود دارند و متأسفانه از این جهت که موفقیت ها در سایه اشخاص است.

 این حقیقت را باید بپذیریم که ما موفقیت هایمان در صداوسیما متاسفانه وابسته به اشخاص است یعنی یک مجری، خبرنگار و  سردبیر موفق اگر باشد کار خوب انجام می شود . ما کار حرفه ای را نهادینه نکردیم و متأسفانه نتوانستیم نهادینه کنیم. اگر برگردیم و ببینیم مشکل کجاست باید آن را  در موسسات آموزشی جستجو کنیم، دانشکده صداوسیما چقدر حرفه ای عمل کرده و چقدر موفق بوده و دانشکده های دیگر  که علوم دیگر را تدریس می کنند، چقدر پیشرفت کرده اند.

اگر مجموع این عوامل را کنار هم بگذاریم،  گپ (شکاف)  جدی در سیاستگذاری های خبری مان داریم و آن فاصله زیاد بین سیاست های تدوینی و سیاست های اجرایی  است. بدون قضاوت در مورد اینکه سیاست های تدوینی درست هستند یا اجرایی.  منظورم آن چیزی است که تدوین شده آن چیزی که بیان شده باید انجام شود ، به صورت یک مفاهیم و اصطلاحات کلی، وقتی وارد صحنه عمل می شویم  و ببینیم چطور خبر اجرا می شود ،چی گفته می شود ،چی گفته نمی شود؛ می بینیم  سیاست های چیز دیگری است.

 ممکن است ما در حوزه سیاستگذاری دچار مشکل باشیم . سیاستگذاری پله های مختلف طی می کند تا به اجرا می رسد. برنامه ریزی ترسیم خطوط کلی کار و در نهایت اجرا که  اگر این سلسله مراتب انجام نشود سیاست ها در حد سیاست کلی باقی می ماند و اجرا نمی شوند  و نتیجه اش این می شود که سلیقه ها فعال می شوند اگر سلیقه ها خوب باشد کار خوب می شود و اگر سلیقه ها بد باشد کار بد می شود و سیاست ها از عرصه عمل و تجربه جدا می شوند نکته بعد هم بحث توانایی مجریان است اگر مجریان حرفه ای نباشند سیاست ها و مرام نامه ها هرچقدر حرفه ای باشند قابل تطبیق و اجرا نیستند.

   
 

بر گرفته از سایت رادیو گفتگو به آدرس :
http://www.Radiogoftegoo.com/Radio/Top_News/news_topview.php?ID=42