یکشنبه 23 اسفند 1388
باور به خدا ( مطالعه ای درباره معرفت شناسی دین) عنوان کتابی از جورج آی. مورودس است که سال گذشته (87) از سوی نشر علم منتشر و در آن به بررسی چگونگی شکل گیری ایمان و باورهای مذهبی و و میزان صدق و کذب آنها پرداخته شده است، در باب محتوای این کتاب، گفت و گویی با مسعود خیر خواه، مترجم این کتاب، انجام شده است که می خوانید .

در مورد مولف کتاب و کارنامه فعالیت مورودس توضیح مختصری بفرمایید؟
جورج آی. مورودس فیلسوف دین هم روزگار ما واستاد بازنشسته فلسفه دانشگاه میشیگان آمریکاست که آثار فراوانی را در حوزه تالیف کتاب و مقالات متعدد برای دانشنامه های مختلف نگاشته است.
جورج آی. مورودس یک فیلسوف تاثیرگذار در فلسفه دین است که پژوهش های او علی الخصوص درباره وحی مورد توجه بسیاری از اندیشمندان فلسفی قرار گرفته و فیلسوفان دین عموما در عمده آثار دهه های اخیر به آثار این فیلسوف ارجاعاتی داشته اند و آرای او را مورد تدقیق قرار داده اند.
گرایش این فیلسوف به کدام سمت از مطالعات فلسفه دین گرایش دارد؟
جورج آی. مورودس ضمن اینکه یک فیلسوف دین است اما مشرب تحلیلی دارد یعنی در واقع با مدل تحلیلی به سراغ پدیده های مورد نظر خود می رود و رویکرد او کاملا با این شکل و شمایل است.
با توجه به عنوان کتاب باور به خدا (مطالعه ای درباره معرفت شناسی دین)، منظور این فیلسوف از این عبارت چیست؟
این عنوان راهگشای بحث است، یعنی جورج آی. مورودس چگونگی باورپذیر بودن این موضوع که ما به خداوند یا به وجود خداوند باور پیدا بکنیم را ازمنظر معرفت شناسی دینی و اینکه با چه ویژگی های این باورپذیری صورت گرفته را در خلال پنج فصل این کتاب توضیح داده است.
فصول این کتاب به این ترتیب است که در واقع پرسش های معرفت شناختی، براهین وجود خدا، استدلال های تجربه خدا، مسئله شر و خلاصه کلیت این مطالب را شامل می شود.
نوع کتاب جورج آی. مورودس به موضوع به این ترتیب است که از خواننده سئوال می کند که به این پدیده باور داری یا خیر( این پدیده می تواند خداوند باشد یا هر موجودی که ما در جهان هستی با آن مواجه هستیم) یعنی ابتدا این سئوال مطرح می شود که این باوری که به این موضوع (خداوند یا هر موضوع دیگری) دارید صادق هست یا خیر و درباره صدق و کذب این باورها بحث می شود، یعنی کل فضای کتاب بررسی چگونگی باور پیدا کردن به یک موضوع و در واقع چگونگی صادق بودن آن باورهاست.
یعنی وقتی ما سراغ پدیده ای می رویم، از همه وجوه آن پدیده( اگر خداوند هست و اگر باور داشتن به خداوند است) را بررسی کنیم که آیا بایدآن باور به خداوند را صادق بدانیم یا خیر .
این محتوای بحث کتاب است و به این ترتیب که بخواهم عرض کنم با یک گریزی به بحث اصلی ما می توانیم این را تصور کنیم که یک فیلسوف دین سه نقش اساسی را در فلسفه ورزی خود بازی می کند ، در زمینه ایما ن و عمل دینی برای مقاصد اعتقادی، مقصود و مراد خود از اعتقاد را مشخص می کند، و وقتی علت این پدیده و مقصود و مراد مشخص شد، آنوقت به پژوهش در عرصه دین می پردازد.
یعنی جغرافیای منطقه معرفت خود را برای مخاطب کاملا روشن می کند و مخاطب با همان جغرافیای منطقه به مبانی مورد نظر فیلسوف دین پی می برد؟
دقیقا، این رویکرد در جریان پژوهش خود از تمامی آرایی که جامعه شناسان، روان شناسان، انسان شناسان و فیلسوفان دیگر کشف کرده اند، استفاده می کند تا آن جغرافیا را به بهترین شکل به مخاطب انتقال دهد.
مورد دومی که فیلسوف دین به آن توجه می کند این است که ناسازگاری هایی که میان باورهای یک دین وجود دارد را کشف می کند( جورج آی. مورودس دراین کتاب کاملا به این مسئله توجه کرده است) یعنی منی که درسنت دینی اسلامی هستم برای من رویکردی را مشخص می کند که هر جا باورپذیری من دچار صدق و کذب است بتوانم نقاط تلاقی را پیدا کنم و خودم را از آن ورطه بیرون بکشم که باور یقینی نسبت به یک پدیده پیدا کنم.
آیا باور عقلانی در این باور پذیری پررنگ است؟
بله، تمامی مولفه ها بر اساس همین رویکردهای عقلانی است. نقش سومی که مهمترین نقش فیلسوف دین است، این مسئله است که یک طرح کلی از یک ایمان یا باور قابل قبول ارائه می دهد، این سه نقش وقتی در کنار هم قرار بگیرد شما نقش یک فرایند معمارگونه را می توانید ببینید( پایه های بنا گذاشته شده، ادله ارائه می شود و در درجه سوم شما می توانید یک باور منطقی داشته باشید) در این فرایند که در خلال کتاب اتفاق افتاد، مسئله اصلی پرسیده می شود و آن این است که این باور صادق هست یا نه!
در این کتاب راجع به صدق این باورها خیلی بحث نمی کند، یعنی یک فضای کلی به خوانند گان ارائه می دهد به این جهت که خواننده با یک موضوع مواجه نشود که بگوید من این ایما ن را پیدا کردم و این ایمان یقینی است، جورج آی. مورودس در کتاب خود پیش چشم شما مناظر مختلفی را می گذارد و شما هر کدام این مناظر را می ببینید و با رویکرد عقلانی آنها را مدنظر قرار می دهید.
با این اوصاف فصل اول کتاب جورج آی. مورودس پرسش های معرفت شناسی و فصل دوم براهین وجود خداست ( راجع به این موارد بحث می کند که برخی قضایا نمی توانند صادق باشند مگر اینکه قضیه ای که ما ادعا داریم آن را می دانیم، صادق باشد و راجع به این موارد بحث می کند.)
بخشی از محتوای کتاب در فصل چهارم راجع به مقوله شر است نویسنده تا چه اندازه توانسته این مسئله را بررسی کند و بررسی آن منوط به چه آرایی بوده است؟
مفهوم معرفت که یکی از کلیدی ترین مباحث این کتاب است، یک مسئله دو بعدی است؛ یعنی هم جنبه ذهنی و هم جنبه روان شناختی دارد و درآن با مخاطب به گونه ای برخورد می کند که این مخاطب انسانی است که دچار انواع و اقسام سئوالات است ، یعنی هم به لحاظ عقلانی و ذهنی و هم به لحاظ روحی و روان شناختی می خواهد او را سیراب کند.
اما اینکه پاسخ او در رابطه با شر چیست، جورج آی. مورودس توجه بسیار دقیق به محتوای مضامینی که حول و حوش ما اتفاق می افتد دارد و پرسش هایی را که در حوزه مسائل شر مطرح می کند، یک رویکرد معرفتی دارد که این رویکرد معرفتی اگرچه بی سابقه نیست اما کم سابقه است.
در کتاب نویسنده شما را با انتظاراتی از آن مقوله مواجه می کند که ما براساس آنها براهینی بر این مسئله که شر می انگاریم را در نظر بگیریم یعنی در واقع بر اساس هر کدام از این ملاحظاتی که پیش می آید مثل زلزله، سیل، آتش سوزی و هر چیزی که ممکن است وجود داشته باشد، به شما این امکان را می دهد که در این فضای فکری، براهینی برای آن موضوع اقامه کنید که با رویکرد معرفت شناسانه بتوانید به آنها پاسخ دهید.
براهین ارائه شده توسط نویسنده تا چه حد به مسائل کلامی نزدیک است؟
مسائل کلامی سنت اسلامی خودمان؟
به صورت اعم کلمه، در نزد متکلمین برخی از مبانی در نزد آنها موجه است و دلیلی برای آنها اقامه نمی کنند، نگاه نویسنده چقدر به این مباحث کلامی نزدیک است یا اینکه سعی کرده است در این مقوله به یک نظر بدیهی برسد که مخاطب خود را اقناع کند؟
رویکرد دوم مدنظر نویسنده است یعنی در واقع پیش فرض برای موضوعات در نظر نمی گیرد، در فصل سوم و چهارم مخاطب این موارد را مشاهده و از سه عنصراصلی، جدا از بحث باور و معرفت در این کتاب استفاده می کند.
تجربه استنتاج و گواهی قراین عمده ترین اساس کتاب را تشکیل می دهد، زمانی که ما رویکردی به یک پدیده داریم و آن را تجربه می کنیم استنتاجی از آن داریم و آن استنتاج از پدیده ما را به ادله و گواهی برای ادله می رساند و جورج آی. مورودس با این رویکرد مسئله باور دینی و مسئله شر را در کتاب باور به خدا ( مطالعه ای درباره معرفت شناسی دین) مورد بررسی قرار می دهد.
گفتگو از : منوچهر دین پرست
|