كمالُ تَوحيدِهِ الاخلاصُ لَهُ. (خطبه 1)
كمال توحيد، اخلاص ورزيدن براي خداست.
فَإن أقُل، يَقُولوا حَرَصَ عَلَي المُلكِ و إن أسكُت، يَقُولوا جَزِعَ مِنَ المَوتِ... وَاللهِ لَابنُ أبيطالِبٍ آنَسُ بِالمَوتِ مِنَ الطِّفلِ بِثَديِ اُمِّهِ. (خطبه 5)
اگر سخن بگويم، مي گويند بر رياست و حكومت حريص است و اگر سكوت كنم، مرا به ترس از مرگ متّهم مي كنند... به خدا سوگند، علاقة فرزند ابوطالب به مرگ از علاقة طفل شيرخوار به پستان مادر بيشتر است.
تَخَفَّفُوا تَلحَقُوا. (خطبه21) سبكبار شويد تا (به قافله اهل سعادت) برسيد.
و استَشعِرُوا الصَّبرَ فإنَّهُ أدعي إلَي النَّصرِ. (خطبه26)
صبر را شعار خويش سازيد كه نصرت و پيروزي را به سوي شما فرا مي خواند.
(وقتي خبرآوردند كه دستبند و گردنبند و خلخال را از زني يهودي كه در ذمّة مسلمين بود، به يغما برده اند، فرمود:) فَلَو أنَّ امرَءً مُسلِماً ماتَ مِن بَعدِ هذا أسَفاً ما كانَ بِهِ مَلُوماً. (خطبه27) اگر مسلماني از غم چنين حادثه اي بميرد، جاي ملامت و سرزنش نخواهد بود.
ألا و إنّي لم أرَ كَالجَنَّهِ نامَ طالِبُها و لا كَالنّارِ نامَ هارِبُها. (خطبه 28)
آگاه باشيد كه من هرگز چيزي مانند بهشت نديدم كه طلب كنندگانش به خواب فرو رفته باشند و چيزي چون آتش دوزخ را نديدم كه فراريان از آن اينگونه در خواب رفته باشند.
لا يُدرَكُ الحقُّ إلا بِالجِدِّ. (خطبه29)
حق جز با تلاش و كوشش بدست نمي آيد.
فَلتَكُنِ الدُّنيا في أعيُنِكُم أصغَرَ مِن حُثالَهِ القَرَظِ و قُراضَهِ الجَلَمِ. (خطبه32)
دنيا در چشمانتان بايد از پوست درخت و اضافه پشم حيوانات بي ارزش تر باشد.
واتَّعِظوُا بِمَن كانَ قَبلَكم قبلَ أن يَتَّعِظَ بِكُم مَن بَعدَكُم. (خطبه32)
از پيشينيان پند بگيريد؛ قبل از آنكه آيندگان از شما پند بگيرند.
( وقتي خوارج، شعار لا حُكمَ إلّا لِلّهِ را سر دادند، فرمود:)
حُكمَ اللهِ أنتَظِرُ فيكُم. (خطبه40) منتظر حكم خدا درباره شما هستم.
و لِكُلٍّ مِنهُما بَنُونَ فكوُنوا مِن أبناءِ الآخِرَهِ و لا تكوُنوا مِن أبناءِ الدُّنيا فإنَّ كُلّ وَلَدٍ سَيُلحَقُ بِأبيهِ يَومَ القيامَه. (خطبه 42)
و براي هريك از آنها (دنيا و آخرت) فرزنداني است. پس شما از فرزندان آخرت باشيد و از فرزندان دنيا نباشيد. چراكه هر فرزندي به زودي در روز قيامت به پدرش ملحق خواهد شد.
و لا تَسألُوا فيها فَوقَ الكِفافِ. (خطبه 45)
بيش از نياز و كفاف خود، از دنيا طلب نكنيد.
فَأزمِعوُا عِبادَ اللهِ الرَّحيلَ عَن هذِهِ الدّارِ المَقدوُرِ علي أهلِهَا الزَّوالُ.(خطبه 52)
اي بندگان خدا! تصميم كوچ كردن از سرايي را بگيريد كه براي اهل آن، نيستي و نابودي مقدّر شده است.
(پس ازآنكه يارانش از تأخير فرمان جنگ صفين ناراحت بودند، فرمود:) فَوَاللهِ ما اُبالي دَخَلتُ إلَي المَوتِ أو خَرَجَ المَوتُ إلَيَّ. (خطبه55)
به خدا سوگند باكي ندارم كه من به سوي مرگ روم يا مرگ به سوي من آيد.
(در جريان سقيفه وقتي به حضرت گفتند كه قريش استدلال كرده اند كه ما از درخت رسالتيم، فرمود:) إحتَجّوُا بِالشَّجَرَهِ و أضاعُوا الثَّمَرَهَ. (خطبه67)
به درخت استدلال كردند؛ اما ميوه اش را ضايع ساختند.
مَن أبصَرَ بِها بَصَّرَتهُ و مَن أبصَرَ إلَيها أعمَتهُ. (خطبه82)
هركس كه با چشم بصيرت به دنيا بنگرد، بينايش مي كند و هر كه منتهاي آرزوي خود را دنيا قرار دهد، كورش مي كند.
إنَّما حَظُّ أحَدِكُم مِنَ الأرضِ ذاتَ الطّوُلِ و العَرضِ قيدُ قَدِّهِ. (خطبه83)
تنها بهره هريك از شما از زمين، به اندازه طول و عرض قامت او (قبر) مي باشد.
(هنگامي كه عمروعاص، حضرت را به مزاح گويي و شوخ طبعي متّهم كرد، فرمود:)
أما واللهِ إنّي لَيَمنَعُني مِنَ اللَّعِبِ ذِكرُ المَوتِ و إنَّهُ لَيَمنَعُهُ مِن قَولِ الحَقِّ نِسيانُ الآخِرَهِ. (خطبه 84)
به خدا سوگند، ياد مرگ مرا از شوخي و سرگرمي باز مي دارد و فراموشي آخرت، او را از گفتن سخن حق باز داشته است.
إنَّ أنصَحَ النّاسِ لِنَفسِهِ أطوَعُهُم لِرَبّهِ. (خطبه 86)
همانا خيرخواه ترين افراد نسبت به خود، مطيع ترين آنان در برابر خداوند است.
و لا تَباغَضوا فإنَّهَا الحالِقَهُ. (خطبه 86)
كينه يكديگر را به دل راه ندهيد كه هرگونه خير و بركت را نابود مي سازد.
(در اوصاف متّقين و بندگان محبوب خدا فرمود:)
قَد ألزَمَ نَفسَهُ العَدلَ، فَكانَ أوَّلَ عَدلِهِ نَفيُ الهَوي عَن نَفسِهِ. (خطبه 87)
نفس خويش را ملزم به عدالت نموده و نخستين مرحله عدالتش اين است كه هواي نفس را از خويش دور كرده است.
مُعَلِّمُ نَفسِهِ و مُؤدِّبُها أحَقُّ بِالإجلالِ مِن مُعَلِّمِ النّاسِ و مُؤدِّبِهِم. (قصار73)
آنكه به تعليم و تأديب نفس خويش مي پردازد، نسبت به كسي كه به تعليم و تأديب ديگران مي پردازد، براي تجليل كردن شايسته تر است.
وَ اعلَموُا أنَّهُ مَن لَم يُعَن علي نَفسِهِ حتّي يَكونَ لَهُ مِنها واعِظٌ و زاجِرٌ، لم يَكُن لَهُ مِن غَيرِها لا زاجِرٌ و لا واعِظٌ. (خطبه 90)
آگاه باشيد آن كس كه به خويشتن كمك نكند و واعظ و مانعي از درون جانش براي او فراهم نباشد، از ديگران نيز واعظ و مانعي نخواهد يافت.
مَن تَوَكَّلَ عَلَيهِ كَفاهُ و مَن سَألَهُ أعطاهُ و مَن أقرَضَهُ قَضاهُ و مَن شَكَرَهُ جَزاهُ. (خطبه 90)
هر كس به خداوند توكّل كند، او را كفايت خواهد كرد و هر كه از او درخواست نمايد، به او عطا مي كند و كسي كه به او قرض دهد، ادا مي كند و هر كس كه او را سپاس گويد، پاداش مي دهد.
عِبادَ اللهِ اوُصيكُم بِالرَّفضِ لِهذهِ الدّنيا التّارِكَهِ لَكُم و إن لَم تُحِبُّوا تَركَها. (خطبه99)
اي بندگان خدا ! شما را به ترك دنيايي سفارش مي كنم كه شما را رها خواهد كرد؛ هرچند شما اين جدايي را دوست نداشته باشيد.
فَلا تَنافَسوا في عِزِّ الدّنيا و فَخرِها و لا تَعجَبُوا بِزينَتِها و نَعيمِها و لا تَجزَعُوا مِن ضَرّائِها و بُؤسِها؛ فإنَّ عِزَّها و فَخرَها إلَي انقِطاعٍ و إنَّ زينتَها و نَعيمَها إلي زَوالٍ و ضَرّاءَها و بَؤسَها إلي نَفادٍ. (خطبه99) در عزّت و ناز دنيا بريكديگر پيشدستي نكنيد و به آسايش آن شادمان نشويد و در سختي هاي آن، جزَع و بي تابي نكنيد كه عزّت و نازش پايان يافتني است و نعمت و آسايش آن، رو به زوال و سختي آن تمام شدني است.
اُنظُرُوا إلَي الدّنيا نَظَرَ الزّاهِدينَ فيها. (خطبه103) به دنيا، همچون زاهدان و پارسايان بنگريد.
رَحِمَ اللهُُ امرَءً تَفَكَّرَ فَاعتَبَرَ، وَ اعتَبَرَ فَأبصَرَ. (خطبه103)
رحمت خدا بر آن كس كه فكركند و عبرت گيرد و بينا گردد.
العالِمُ مَن عَرَفَ قَدرَهُ وكَفي بِالمَرءِ جَهلاً ألّا يَعرِفَ قَدرَهُ. (خطبه 103)
دانا كسي است كه قدر و ارزش خود را بشناسد و براي ناداني انسان همين بس كه قدر و منزلت خويش را نشناسد.
وَ انهَو عَنِ المُنكَرِ و تَناهَو عَنهُ، فإنّما اُمِرتُم بِالنَّهيِ بَعدَ التَّناهي. (خطبه 105)
ديگران را از اعمال ناپسند بازداريد و خود نيز مرتكب آن نشويد؛ زيرا به شما امر شده است كه اول خودتان تن به لغزش ندهيد و سپس ديگران را از آن نهي كنيد.
ما أسبَغَ نِعَمَكَ فِي الدّنيا و ما أصغَرَها في نِعَمِ الآخِرَهِ. (خطبه109)
خداوندا ! چه فراگير و گسترده است نعمتهاي تو در دنيا و چه اندك است در برابر نعمتهاي آخرت.
صَدَقَهُ السِّرِّ فإنَّها تُكَفِّرُ الخَطيئَهَ و صَدَقَهُ العَلانِيَهِ فَإنَّها تَدفَعُ ميتَهَ السّوُءِ. (خطبه110)
صدقه پنهاني، كفّاه گناهان است و صدقه آشكارا، از مرگ بد و ناگهاني جلوگيري مي كند.
مَن أقَلَّ مِنها إستَكثَرَ مِمّا يُؤمِنُهُ. (خطبه 111)
كسي كه به مقدار كفايت از متاع دنيا قانع باشد، آرامش و آسايشش بيشتر است.
لا خَيرَ في شَي ءٍ مِن أزوادِها إلَّا التَّقوي. (خطبه 111)
در هيچيك از زاد و توشه هاي دنيا خيري نيست؛ مگر تقوا.
كَيفَ يَصِفُ إلهَهُ مَن يَعجَزُ عَن صِفَهِ مَخلُوقٍ مِثلِهِ. (خطبه 112)
آن كس كه از وصف مخلوقي مانند خود ناتوان است، چگونه مي خواهد خدايش را توصيف نمايد؟
أسمِعُوا دَعوَهَ المَوتِ آذانَكُم قَبلَ أن يُدعي بِكُم. (خطبه113)
پيش از آنكه شما را به سوي مرگ فرا خوانند، دعوت مرگ را به گوشهاي خويش برسانيد.
إنَّ الزّاهِدينَ فِي الدُّنيا تَبكي قُلُوبُهُم و إن ضَحِكُوا و يَشتَدُّ حُزنُهُم و إن فَرِحُوا و يَكثُرُ مَقتُهُم أنفُسَهُم و إنِ اغتَبَطُوا بِما رُزِقُوا. (خطبه113)
زاهدان در دنيا اگرچه بخندند، قلبشان گريان لست و اگرچه شادمان باشند، اندوه و حزن آنها شديد است و اگرچه به جهت مواهب الهي مورد غبطه واقع شوند، بغض و ناراحتي آنها نسبت به خويش فراوان است.
نَحمَدُهُ عَلي آلائِهِ كَما نَحمَدُهُ عَلي بَلائِهِ. (خطبه114)
او را بر نعمتهايش مي ستاييم؛ همانگونه كه بر بلاهايش مي ستاييم.
و مِن عِبَرِها أنَّ المَرءَ يُشرِفُ عَلي أمَلِهِ، فَيَقتَطِعُهُ حُضورُ أجَلِهِ. (خطبه114)
و از نكات عبرت انگيز دنيا اين است كه انسان در حالي كه نزديك است به آرزويش برسد، ناگهان اجلش فرا مي رسد.
(هنگامي كه به خاطر رعايت مساوات در اعطاي بيت المال مورد سرزنش گروهي قرار گرفت، فرمود:) لَو كانَ المالُ لي لَسَوَّيتُ بَينَهُم، فَكَيفَ و إنَّمَا المالُ مالُ اللهِ. ألا و إنَّ إعطاءَ المالِ في غَيرِ حَقِّهِ تَبذيرٌ و إسرافٌ و هُوَ يَرفَعُ صاحِبَهُ فِي الدُّنيا و يَضَعُهُ فِي الآخِرَهِ و يُكرِمُهُ فِي النّاسِ و يُهينُهُ عِندَ اللهِ. (خطبه 126)
اگر اموال براي خودم بود، آن را به مساوات بين آنان تقسيم مي كردم؛ تا چه رسد به اينكه اموال از آنِ خداست. آگاه باشيد كه بخشيدن مال در غير موردش، تبذير و اسراف است و در دنيا باعث سربلندي و در آخرت موجب سرافكندگي است؛ انسان را درچشم مردمِ(دنياپرست) گرامي مي كند و در نزد خدا، خوار مي سازد.
لا تُنالُ مَرضاتُهُ إلّا بِطاعَتِهِ. (خطبه 129)
جز با اطاعت خداوند، به خشنودي او نمي توان رسيد.
و لَو أنَّ السَّمواتِ و الأرَضينَ كانَتا علي عَبدٍ رَتقاً ثُمَّ اتَّقَي اللهَ لَجَعَلَ اللهُ لَهُ مِنهُما مَخرَجاً. (خطبه 130) اگر درهاي آسمانها و زمين به روي بنده اي بسته شده باشد؛ امّا او از خدا پروا داشته باشد، خداوند راه گشايشي براي او فراهم خواهد كرد.
فَإنَّ الدّنيا لم تُخلَق لكُم دارَ مُقامٍ، بَل خُلِقَت لكُم مَجازاً لِتَزَوَّدوا مِنهَا الأعمالَ إلي دارِ القَرارِ. (خطبه132) همانا دنيا براي سكونت هميشگي شما خلق نگرديده؛ بلكه آن را در گذرگاه شما ساخته اند تا اعمال صالح را بعنوان زاد و توشه اي براي سراي ديگر فراهم سازيد.
يا عَبدَ اللهِ لا تَعجَل في عَيبِ أحَدٍ بِذَنبِه فلَعَلّهُ مَغفُورٌ لَهُ و لا تَأمَن علي نَفسِكَ صَغيرَ مَعصيَهٍ فلَعَلّكَ مُعَذَّبٌ عَلَيهِ. (خطبه141)
اي بنده خدا ! در افشاي خطاي ديگران، شتاب مكن؛ چراكه شايد مورد مغفرت واقع شده باشد. و به خاطر گناهان صغيره ات، بر نفس خويش ايمن مباش كه شايد به خاطر همين گناه كوچك، شايسته عذاب باشي.
ألا إنَّ اللهَ تَعالي قَد كَشَفَ الخَلقَ كَشفَهً لا أنَّهُ جَهِلَ ما اَخفَوهُ مِن مَصُونِ أسرارِهِم و مَكنُونِ ضَمائِرِهِم، ولكِن لِيَبلُوَهُم أيُّهُم أحسَنُ عَمَلاً. (خطبه144)
آگاه باشيد خداوند پرده از اسرار بندگانش برداشت؛ نه به اين خاطر كه او از آنچه انسانها در درون پنهان داشته اند و اسراري كه فاش نكرده اند، بي اطّلاع است. نه؛ بلكه براي اين بود كه آنان را بيازمايد تا (مشخّص شود) كداميك عمل نيكوتر انجام مي دهند.
غَداً تَرَونَ أيّامي و يُكشَفُ لكم عَن سَرائِري و تَعرِفونَني بَعدَ خُلُوِّ مكاني و قيامِ غَيري مَقامي. (خطبه 149)
فردا (كه مرا از دست داديد) قدر و ارزش ايّام زندگي مرا به خوبي خواهيد دانست و مكنونات خاطر و ناراحتي درونم برايتان آشكار خواهد شد و پس از آنكه جاي مرا خالي ديديد و ديگري را در جاي من يافتيد، كاملاً مرا خواهيد شناخت.
ضَع فَخرَكَ و احطُط كِبرَكَ و اذكُر قَبرَكَ، فإنَّ عَلَيهِ مَمَرَّكَ. (خطبه153)
فخرفروشي را كنار بگذار و تكبّر را رها ساز و به ياد قبرت باش؛ چراكه گذرگاه تو خواهد بود.
كَما تَزرَعُ تَحصُدُ و ما قَدَّمتَ اليَومَ تَقدَمُ عَلَيهِ غَداً. (خطبه 153)
همانگونه كه بذر مي افشاني، درو خواهي كرد و آنچه امروز از پيش مي فرستي، فردا بر آن وارد خواهي شد.
نَحنُ الشِّعارُ و الأصحابُ و الخَزَنَهُ و الأبوابُ و لا تُؤتَي البُيُوتُ إلّا مِن أبوابِها فَمَن أتاها مِن غَيرِ أبوابِها سُمّيَ سارِقاً. (خطبه154)
ما (اهل بيت) محرم اسرار حق و ياران راستين و گنجينه ها و درهاي علوم پيامبريم و هيچ كس به خانه ها جز از درب آن وارد نمي شود و كسي كه از غير درب وارد شود، دزد خوانده مي شود.
إعلَمُوا عِبادَ اللهِ أنَّ التَّقوي دارُ حِصنٍ عَزيزٍ و الفُجُورَ دارُ حِصنٍ ذَليلٍ. (خطبه157)
اي بندگان خدا ! بدانيد كه تقوا، قلعه اي محكم و نيرومند است و بدكاري و گناه، حصاريست سُست و بي دفاع.
فَتَزَوَّدُوا في أيّامِ الفَناءِ لِأيّامِ البَقاءِ. (خطبه 157)
در ايّام فاني دنيا، براي ايّام باقي آخرت زاد و توشه اي ( از ايمان و تقوا و عمل صالح) برگيريد اوُصيكُم عِبادَ اللهِ بِتَقوَي اللهِ فَإنَّها خَيرُ ما تَواصَي العِبادُ بِهِ و خَيرُ عَواقِبِ الاُموُرِ عِندَ اللهِ. (خطبه173)
اي بندگان خدا ! شما را به تقواي الهي سفارش مي كنم؛ چرا كه تقوا، بهترين چيزي است كه بندگان، يكديگر را به آن سفارش مي كنند و بهترين عاقبتها را نزد خداوند به دنبال دارد.
إنَّ الجَنَّهَ حُفَّت بِالمَكارِهِ و إنَّ النّارَ حُفَّت بِالشَّهَواتِ. (خطبه176)
همانا بهشت در لابه لاي سختي ها و جهنّم در لابه لاي شهوات پيچيده شده است.
رَحِمَ اللهُ امرَءً نَزَعَ عَن شَهوَتِهِ و قَمَعَ هَوي نَفسِهِ. (خطبه 176)
رحمت خدا بر آن كه از شهوتش خودداري نمايد و هواهاي نفساني را ريشه كن سازد.
وَ اعلَمُوا عِبادَ اللهِ أنَّ المُؤمِنَ لا يُصبِحُ و لا يُمسي إلّا و نَفسُهُ ظَنُونٌ عِندَهُ. (خطبه 176)
اي بندگان خدا ! بدانيد كه مؤمن هر صبح و شام (دائماً) به نفس خويش بدگمان است.
ما جالَسَ هذَا القُرآنَ أحَدٌ إلّا قامَ عَنهُ بِزيادَهٍ أو نُقصانِ: زيادَهِ في هُديً أو نُقصانٍ مِن عَميً. (خطبه 176) هركه با قرآن مجالست نمايد، از كنار آن برخواهد خاست؛ در حاليكه زيادي يا نقصاني در او ايجاد خواهد شد: زيادي در هدايت يا نقصان در جهل و كور دلي.
فَإنَّهُ يُنادي مُنادٍ يَومَ القيامَهِ: ألا إنَّ كُلَّ حارِثٍ مُبتَليً في حَرثِهِ و عاقِبَهِ عَمَلِهِ؛ غَيرَ حَرَثَهِ القُرآنِ. (خطبه 176)
در روز قيامت منادي ندا مي دهد: آگاه باشيد كه امروز هركس گرفتار بذري است كه افشانده و گرفتار عاقبت عملي است كه انجام داده؛ جز آنان كه بذر قرآن افشانده اند.
و اللهِ ما أري عَبداً يَتَّقي تَقوي تَنفَعُهُ حَتّي يَخزُنَ لِسانَهُ. (خطبه 176)
به خدا سوگند، باور نمي كنم بنده اي بتئاند تقوايي سودمند بدست آورد؛ مگر آنكه زبانش را حفظ نمايد.
لا يَستَقيمُ ايمانُ عَبدٍ حَتّي يَستَقيمَ قَلبُهُ و لا يَستَقيمُ قَلبُهُ حَتّي يَستَقيمَ لِسانُهُ. (خطبه 176)
ايمان بنده اي درست و كامل نخواهد شد؛ مگر اينكه قلبش درست شود و قلبش درست نمي شود؛ مگر زماني كه زبانش درست شود.
طُوبي لِمَن شَغَلَهُ عَيبُهُ عَن عُيُوبِ النّاسِ. (خطبه 176)
خوشا به حال آنكه اشتغال او به عيوب خود، وي را از توجّه به عيوب ديگران باز دارد.
(وقتي از امام عليه السّلام سؤال شد: آيا پروردگارت را ديده اي؟ فرمود:)
أفَأعبُدُ ما لا أري. آيا كسي را بپرستم كه او را نديده ام ! (خطبه 179)
(وقتي نافرماني يارانش را مشاهده كرد، در نكوهش آنان فرمود:)
إنَّ أحَبَّ ما أنَا لاقٍ إلَيَّ المَوتُ. (خطبه180)
محبوبترين چيزي كه دوست دارم ملاقاتش كنم، مرگ است.
فَلَو أنَّ أحَداً يَجِدُ إلَي البَقاءِ سُلَّماً أو لِدَفعِ المَوتِ سَبيلاً لَكانَ ذلِكَ سُلَيمانُ بنُ داوُدَ عَليهِ السّلامُ، الّذي سُخِّرَ لهُ مُلكُ الجِنِّ و الإنسِ مَعَ النّبُوَّهِ و عَظيمِ الزُّلفَهِ... (خطبه182)
اگر راهي به سوي بقاء يا جلوگيري از مرگ وجود داشت، حتماً سليمان بن داود آن را در اختيار مي گرفت. چرا كه خداوند، حكومت بر جنّ و انس را همراه نبوّت و مقام قرب الهي به او عطا كرد.
إنَّ أمرَنا صَعبٌ مُستَصعَبٌ، لا يَحمِلُهُ إلّا عَبدٌ مُؤمِنٌ إمتَحَنَ اللهُ قَلبَهُ لِلايمانِ. (خطبه189)
معرفت و شناسايي امر ما كاريست بس دشوار كه جز بنده مؤمني كه خداوند، قلبش را با ايمان آزموده، آن را نمي پذيرد.
عَوِّد نَفسَكَ التَّصَبُّرَ علَي المَكروهِ و نِعمَ الخُلُقُ التّصَبُّرُ فِي الحَقّ. (نامه31)
نفس خويش را به صبر كردن در ناخوشاينديها عادت ده كه بردباري در مسير حق، عادتي پسنديده است.
يا بُنَيَّ اجعَل نَفسَكَ ميزاناً فيما بَينَكَ و بَينَ غَيرِكَ فأحبِب لِغَيرِكَ ما تُحِبُّ لِنَفسِكَ و اكرَه لَهُ ما تَكرَهُ لَها. (نامه31)
اي پسرم! نفس خويش را ميزاني بين خود و ديگران قرار ده؛ پس آنچه براي خود مي پسندي، براي ديگران نيز بپسند و آنچه نزد خويش ناپسند مي داني، براي ديگران نيز ناپسند بشمار.
رُبَّما اُخِّرَت عَنكَ الإجابَهُ لِيَكونَ ذلِكَ أعظَمَ لِأجرِ السّائِلِ و أجزَلَ لِعَطاءِ الآمِلِ. (نامه31)
چه بسا در پذيرفتن دعايت درنگ افتد و اين بدان جهت است كه پاداش دعا كننده بيشتر گردد و جزاي آرزومند، كاملتر.